آن حافظ قلعه متون رفت!

درگذشت دکتر مظاهر مصفا

۱۳ آبان ۱۳۹۸ | ۱۳:۵۹ کد : ۱۴۳۷۰ اخبار داخلی
تعداد بازدید:۲۷

انالله و انا الیه راجعون

دکتر مظاهر مصفا

 آن حافظ قلعه متون رفت!

                                            

                                                              

 چهارشنبه هشتم آبان ماه ۱۳۹۸ چراغ عمر مردی خاموش شد و از خیل فحول پارسی‌گویان و ادب‌شناسان، یکه‌تازی بی‌مانند کاست و به رفتگان این راه دراز افزود. آری سخن از استاد دکتر مظاهر مصفاست که پس از ۸۷ سال زیستن بر روی خاک، روی در نقاب خاک کشید و خرقه تهی کرد. عمری که بیشینه آن به کوشش خستگی‌ناپذیر در راه تحصیل و تدریس علمِ ادب سپری شد. وی غزل ساخت، قصیده پرداخت، دیوان تصحیح کرد، شاگرد پرورد، رساله راهنمایی کرد، سخن راند، مباحثه کرد و حتی مدیریت نمود و از همه مهم‌تر همسفر با همسر وارسته‌اش، استاد امیربانوی کریمی، فرزندان جان پرورید که هریک در فرهیختگی و هنرمندی به از یکدیگرند. استاد مصفا از آخرین حلقه‌های زنجیره ای تکرار نشدنی است که در دوران جدید از تاریخ ایران زمین، مشعله‌دار زبان و ادبیات پارسی و فرهنگ و تمدن ایرانی بودند. او سلف صالح همایی و فروزانفر و ملک الشعرا بود و حلقه واسط بین نسل اول و نسل سوم ادیبان عصر جدید در ایران عزیز. اما این پرسش هنوز برجای است که وجوه عظمت و فضیلت دانشی مردی چون مصفا چیست و کدام است.

شاید دکتر مصفا که امروز به سوگش نشسته‌ایم، نه زبان فرنگی می‌دانست و نه از آخرین نظریه های ادبی و شیوه های نوین پژوهش در پژوهشکده‌های دنیا باخبر بود و نه اصولا ادعایی در این زمینه داشت. آنچه مصفا را در چشم اهل فن بزرگ می دارد و عظیم می‌نماید هنر و فضیلتی است که دیگر در میان شاگردان و شاگردان شاگردانش که عهده دار تدریس ادبیات فارسی در دانشگاه ها هستند، یافت نمی‌شود و آن عبارت است از تسلط تام و تمام به آنچه «متن» می نامیمش. آنان که در محضر تدریس و تقریر استاد مصفا حاضر بوده‌اند به خوبی می دانند که این نادره مرد ادیب چه تسلطی به متون کلاسیک فارسی داشت و چه مایه با حافظه مثال زدنی اش ربط و نسبت پنهان و پیدای متون گوناگون را با یکدیگر بر آفتاب می افکند و چگونه از گریوه ها و مضایق سخن عبور کرده و دشواری ها و دیگرسانی های متون را باز می نمود. این است هنری که آن ادیب فرزانه و هم نسلانش داشتند و امروزه نادر است و النادر کالمعدوم!

مرگ چنین خواجه البته کاری خُرد نبود اما شاید تلنگری باشد بر ما شاگردانش که «علیکم بالمتون لا بالحواشی»؛ باید متن خواند و متن خواند و متن خواند و درست هم خواند و ذوق و هوش و استعداد تصحیح و تدقیق داشت و آنگاه ادعای شاگردی استادی همچون مصفا را داشت. خدایش بیامرزاد بزرگا مردی که او بود.